X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



پدر

داستاني آموزنده (از لابه لاي گفته هاي دکتر ابراهيم ميثاق)

تعداد نظرات : 0

يک بنده خدايي که با پسرش رفته بود هکتارها زمين رو نشونش مي داد، پسرش گفت با لبخند و خوشحالي و سرمستو مغرور گفت: پدر اين همه مال ماست؟ پدر گفت که: مال ما نه در اختيار ماست، مدتي در اختيار پدرم بود، حال در اختيار من، حالا در اختيار توست، حالا بايد ببينيم تو چطور از اين استفاده مي کني...

 دوستان من از مالي که داريم ميتونيم استفاده هاي مفيدي کنيم مثلا ميتونيم به ديگران کمک کنيم، در راه خير مالمونو خرج کنيم و... . مرجع یا از خود دکتر ابراهیم میثاق یا ...


برچست ها : ,,,,,,,,,,,,,,,,,
تعداد بازدید : 515
     

داستان ظرف چوبي

تعداد نظرات : 11

پدری بود که با پسر و عروس و نوه ی کوچکش زندگی میکرد. او بخاطر پیری و نا توانی اش بعضی کارها میکرد که پسر و عروسش اونرو سرزنش میکردن او هم چیزی نمیگفت و فقط اشک میریخیت.روزی همه در حال غذا خوردن بودن که او دستش به ظرف غذای شیشه ای اش خورد و افتاد وشکست و غذاها روی زمین ریخت.پسر و عروسش او را خیلی سرزنش کردن و اون مثل همیشه گریه کرد و چیزی نگفت.پسر وعروسش برای او یک ظرف چوبی و یک میز چوبی تهیه کردن و در گوشه ای از خانه گذاشتند.چند روز گذشت. پسرش در خانه بود که  فرزند کوچک خود را دید که داشت با چوب ها بازی میکرد .پسرش رو به فرزند کوچک خود کرد و گفت که با این چوب ها چه کار میکنی؟ فرزند کوچکش رو به او کرد و گفت: دارم یک ظرف چوبی درست میکنم تا تو و مامان که بزرگ شدید با این ظرف غذا بخورید ...

درباره ی این مطلب نظر بذارید.منتظرم...


برچست ها : ,,,,,,,,,
تعداد بازدید : 232