داستان گرگ ها
تعداد نظرات : 4
یک گله گرگ به پرتگاه پشت جنگل رفتند، سپس دوتا از گرگ ها لیز خوردند و در پرتگاه آویزان شدند، گرگ هایی که بالا بودند فریاد می زدند آهای! الکی تلاش نکنید فقط مرگتان را دردناک تر خواهید کرد. تا به حال هیچ جانوری از این پرتگاه زنده بیرون نیامده است.
گرگ ها گفتند پرا از ما تشکر می کنی، اراده و اعتماد به نفس خودت موجب نجاتت شد. ولی در همین موقع بود که فهمیدند گرگ نجات یافته، کاملا کر بوده و فکر می کرده آن ها تشویق می کنند تا از خطر نجات پیدا کند.
منبع: زیباترین جملات از بزرگان جهان(نسرین عفتی باران)
برچست ها :
